خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سپاه حسن آخر یک سوار آمد برونکافتاب از شرم رویش شرمسار آمد برون
۲
همچو نخلتر که باد تند ازو ریزد ثمرپر نگاه و عشوه ریز و غمزه بار آمد برون
۳
کار مرگ آن دم شد آسان کز قد آن نخلتراز نیام دهر تیغ آبدار آمد برون
۴
بر فلک شد پر نفیر از بانگ پیکانان بلندغالبا امروز شاه کامکار آمد برون
صفحهٔ ۱ از ۳