شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با او شبی از دیر می‌خواهم خراب آیم بروناو برقع شرم افکند من از حجاب آیم برون
۲
خوش آن که طرح سیر شب اندازد آن مست خرابمن دامن ظلمت دران با آفتاب آیم برون
۳
عذر گنه گویم چنان کز کشتن من بگذردگر آن قدر بخشد امان کز اضطراب آیم برون
۴
در ورطهٔ عشق بتان ناکرده خود راامتحانکشتی در آب انداختم تا چون ز آب آیم برون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth