خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی اوتا به چشمی سوی او بینم به چشمی سوی او
۲
میشود صد نکتهام خاطر نشان تا میشودنیم جنبشها تمام از گوشهٔ ابروی او
۳
زان شکارافکن همینم بس که مخصوص منستلذت زخم نهانی خوردن از آهوی او
۴
چاک دلها محض حرفی بود تا روزی که کردسر ز جیب ناز بیرون نرگس جادوی او
صفحهٔ ۱ از ۳