شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار توتخفیف یابد اندکی بد خوشی بسیار تو
۲
آن پند کج تاثیر خود باد مخالف بود و شدبر جان من آتش فشان از خوی آتش بار تو
۳
شمشیر جلاد اجل تیز است و قتل یک جهانموقوف ایما گردنی از نرگس خون خوار تو
۴
از قتل مردم مرگ را در کار بستی آن قدرکو نیز شد ز نهار خواه از تیغ بی‌زنهار تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth