شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا دست را حنا بست دل برد ازین شکستهدل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته
۲
چون دست آن گلندام صورت چگونه بنددگر باغبان ببندد از گل هزار دسته
۳
تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخچون غنچه در درونم خون پرده بسته
۴
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسنما را دگر عجایب منصوبه‌ای نشسته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth