شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو می‌نماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاریز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
۲
بخشم گفتی، نمی‌گذارم، که زیر تیغم، برآوری دممرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
۳
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارمبه خواب کس را نمی‌گذرام ز بس که دارم فغان و زاری
۴
نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارمنه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth