شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنیدر دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی
۲
آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشقاز کوههای درد نکردی فروتنی
۳
آن قدر که بود خیمهٔ عشق تو را ستوناز بار هجر گشت بیک بار منحنی
۴
چشمی که دل به دامن پاکش زدی مثلاز گریهٔ شهره گشت به آلوده دامنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth