خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانیمگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی
۲
دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعمکه کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی
۳
بدین حسن ای شه خوبان نه جانان خوانمت نی جاناگر چیزی بود خوشتر ز جان جانان من آنی
۴
ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمترپریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی
صفحهٔ ۱ از ۲