خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانیبه تو ناز داد یاد این همه مختلف زبانی
۲
سگی از تو شهسوارم به قبول و رد چکارمبود آن که اضطرارم که نخوانی و نرانی
۳
اگرم برون ز امکان دو جهان بود بر از جانهمه در ره تو ریزم که عزیزتر ز جانی
۴
دو جهان ز توست ای مه بکشی اگر یکی رابه تو کس چه میتواند مکن آن چه میتوانی
صفحهٔ ۱ از ۳