خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خیره مینگری در رخ من ای برنامگر که در رخمست آیتی از آن سودا
۲
مگر که بر رخ من داغ عشق میبینیمیان داغ نبشته که نحن نزلنا
۳
هزار مَشک همیخواهم و هزار شکمکه آب خضر لذیذست و من در استسقا
۴
وفا چه میطلبی از کسی که بیدل شدچو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا
صفحهٔ ۱ از ۳