شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صباز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
۲
ز دم زدن که شود مانده؟ یا که سیر شود؟تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی
۳
دهان گور شود باز و لقمه‌ایش کندچو بسته گشت دهان تن از دم احیا
۴
دمم فزون ده تا خیک من شود پربادکه تا شوم ز دم تو سوار بر دریا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth