شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جام ساقی باقی چه خورده‌ای تو دلاکه لحظه لحظه برآری ز عربده عللا
۲
مگر ز زهره شنیدی دلا به وقت صبوحکه بزم خاص نهادم صلای عیش صلا
۳
بلادُر است بلایش بنوش و دُر می‌بارچه می‌گریزی آخر گریز توست بلا
۴
پیاله بر کف زاهد ز خلق باکش نیستمیان خلق نشستست در خلاست خلا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth