شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان استماه اَز او، چَشْم گِرِفْته‌ست و فَلَک، لَرْزان است
۲
خاصِه، آن لَحْظِه کِه اَز حَضْرَتِ حَق، نور کِشَدسِجْدِه‌گاهِ مَلَک و قِبْلِه‌یِ هَر اِنْسان است
۳
هَر کِه او، سَر نَنَهَد بَر کَفِ پایَش، آن دَمبَهْرِ ناموسِ مَنی، آن نَفَس، او، شِیْطان است
۴
وَ آنْک، آن لَحْظِه نَبینَد اَثَرِ نور، بَر اواو، کَم اَز دیو بُوَد؛ زانْک تَنِ بی‌جان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth