خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکستتا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
۲
خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکستصافی است و مثل درد به پستی بنشست
۳
لذت فقر چو بادهست که پستی جویدکه همه عاشق سجدهست و تواضع سرمست
۴
تا بدانی که تکبر همه از بیمزگیستپس سزای متکبر سر بیذوق بس است
صفحهٔ ۱ از ۳