شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش‌، تَر اَسْتآدَمی‌دُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیش‌تَر است
۲
گُرْبُزان‌اَنْد کِه اَز عَقْل و خَبْر می‌دُزْدَنْدخود، چِه دارَنْد کَسی را کِه زِ خود، بی‌خَبَر اَسْت
۳
خودِ خود را تو، چُنین، کاسِد و بی‌خَصْم مَدانکِه جَهان، طالِبِ زَرّ و خودِ تو، کانِ زَر اَسْت
۴
کِه رسول حق« الناس معادن» گفته‌ستمَعْدَنِ نُقْرِه و زَرّ اَسْت و یَقین، پُرگُهَر اَسْت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth