شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدستبر سر گنج گدا بین که چه پر تاب شدست
۲
ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسیدر ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست
۳
چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدیکآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
۴
ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه رادل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth