شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوستبر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست
۲
خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌هاای گفت‌وگوی ما همگی گفت‌وگوی دوست
۳
گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیمگاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست
۴
گه چون حویجِ دیگ بجوشیم و او به فکرکفگیر می‌زند که چنین‌ست خوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth