خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیسترو رو که عشقِ زندهدلان مردهشوی نیست
۲
ماننده خزانی هر روز سردتردر تو ز سوز عشق یکی تای موی نیست
۳
هرگز خزان بهار شود؟ این مجو محالحاشا بهار همچو خزان زشتخوی نیست
۴
روباه لنگ رفت که بر شیر عاشقمگفتم که این به دمدمه و های هوی نیست
صفحهٔ ۱ از ۴