خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۵۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمدچو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
۲
از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه داردبه خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
۳
هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزدکجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
۴
بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانهبرو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
صفحهٔ ۱ از ۲