خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بوددر هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
۲
عقل باتدبیر آمد در میان جوش مادر چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
۳
در شکار بیدلان صد دیده جان دام بودوز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود
۴
آهوی میتاخت آن جا بر مثال اژدهابر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود
صفحهٔ ۱ از ۳