خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یادپرده شب میدرید او از جنون تا بامداد
۲
دوش ساغرهای ساقی جمله مالامال بودای که تا روز قیامت عمر ما چون دوش باد
۳
بادهها در جوش از او و عقلها بیهوش از اوجزو و کل و خار و گل از روی خوبش باد شاد
۴
بانگ نوشانوش مستان تا فلک بررفته بودبر کف ما باده بود و در سر ما بود باد
صفحهٔ ۱ از ۴