خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۷۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شدور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد
۲
گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه باکور ز طراری ربودم رخت طراری چه شد
۳
ور یکی زنبیل کم شد از همه بغداد چیستور یکی دانه برون آمد ز انباری چه شد
۴
ای فلک تا چند از این دستان و مکاری توگر یکی دم خوش نشیند یار با یاری چه شد
صفحهٔ ۱ از ۳