شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۸۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زودشفتالوی بدزدم او خود نخفته بود
۲
خندید و گفت روبه آخر به زیرکیاز دست شیر صید کجا سهل درربود
۳
مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسدالا مگر که ابر نماید به خویش جود
۴
معدوم را کجاست به ایجاد دست و پافضل خدای بخشد معدوم را وجود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth