خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح آمد و صحیفه مصقول برکشیدوز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
۲
صوفیِ چرخ خرقه و شال کبود خویشتا جایگاه ناف به عمدا فرودرید
۳
رومی روز بعد هزیمت چو دست یافتاز تختِ مُلک زنگیِ شب را فروکشید
۴
زانسو که تُرک شادی و هندوی غم رسیدآمد شدیست دایم و راهیست ناپدید
صفحهٔ ۱ از ۴