شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۸۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شرح دهم من که شب از چه سیه‌دل بودهر کی خورد خونِ خلق زشت و سیه‌دل شود
۲
چون جگر عاشقان می‌خورد این شب به ظلمدود سیاهیِ ظلم بر دلِ شب می‌دمد
۳
عاقله شب توی بازرهانش ز ظلمنیم شبی بر فلک راه بزن بر رصد
۴
تا برهد شب ز ظلم ما برهیم از ظلامای که جهانِ فراخ بی‌تو چو گور و لحد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth