شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۰۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکردر قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر
۲
تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگیشاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر
۳
گاو سیه شب را قربان سحر کردندمؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر
۴
آورد برون گردون از زیر لگن شمعیکز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth