خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۰۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یارچون نگیرم خویش را من هر شبی اندر کنار
۲
دوش باغ عشق بودم آن هوس بر سر دویدمهر او از دیده برزد تا روان شد جویبار
۳
هر گل خندان که رویید از لب آن جوی مهررسته بود از خار هستی جسته بود از ذوالفقار
۴
هر درخت و هر گیاهی در چمن رقصان شدهلیک اندر چشم عامه بسته بود و برقرار
صفحهٔ ۱ از ۳