خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان فغان که ببست آن نگار بار سفرفغان که بنده مر او را نبود یار سفر
۲
فغان که کار سفر نیست سخره دستمکه تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر
۳
ولیک طالع خورشید و مه سفر باشدکه تاز گردششان سایه شد سوار سفر
۴
سفر بیامد وزان هجر عذرها میخواستبدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر
صفحهٔ ۱ از ۳