خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت بازمرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
۲
مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بوددرسوخت دانه را و طپیدن گرفت باز
۳
چشمی که غرقه بود به خون در شب فراقآن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز
۴
صدیق و مصطفی به حریفی درون غاربر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز
صفحهٔ ۱ از ۵