شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
۲
ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی بِرَهان مرا زمانی ز خودیِ خود، خدا را
۳
به خدا که خون رَز را به دو عالم ار فروشیم بخریم هر دو عالم بدهیم خون بها را
۴
پسرا! ز ره ببردی به نوای نی دل من به سرت که بار دیگر بسرا همین نوا را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth