شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یاراکه از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را
۲
خُنُک باد سحرگاهی که در کوی تو گه گاهشمجال خاک بوسی هست و ما را نیست آن یارا
۳
شکایت‌نامهٔ شوق تو را بر کوه اگر خوانمز رقت چشمه‌ها گردند گریان سنگ خارا را
۴
ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانیاگر کاری به سر می‌شد، ز سر می‌ساختم پا را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth