شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مراسپاه عشق، درون و برون گرفت مرا
۲
گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاندکجا روم ز در او که خون گرفت مرا
۳
کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیستعقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا
۴
به سر همی رودم دود و من نمی‌دانمچه آتش است که در اندرون گرفت مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth