شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو راآفتابی و به خاکم، گذری نیست، تو را
۲
مردم از ناله زارم، همه با درد و ضرند«لله الحمد» کزین درد سری نیست، تو را
۳
صبح پیریم، اثر کرد و شبم، روز نشدای شب تیره مگر خود سحری نیست تو را؟
۴
کار با عشق فتاد، از سرم ای عقل بروچه دهی وسوسه، دیدم هنری نیست تورا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth