شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه راغالباً دیوانه می داند، من فرزانه را
۲
بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه رااین قدر تمییز هست، آخر من دیوانه را
۳
گو چو بنیادم می و معشوق ویران کرده‌اندکرده‌ام وقف می و معشوق این، ویرانه را
۴
ما ز بیرون خمستان فلک، می، می‌خوریمگو بر اندازید، بنیاد خم و خمخانه را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth