خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی رابه گِل رضوان بر انداید، درِ فردوس اعلی را
۲
وگر سروِ سر افرازت، ز جنّت، سایه بردارددگر برگ سر افرازی، نباشد شاخ طوبی را
۳
بهار عالم حُسنت، جهان را تازه میداردبه رنگ اصحاب صورت را، به بو ارباب معنی را
۴
فروغ حُسن رویت کِی، تواند دید هر بیدل؟دلی چون کوه میباید، که بر تابد تجلّی را
صفحهٔ ۱ از ۳