شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمه چشم من از سرو قدت یابد آبرشته جان من از شمع رخت دارد تاب
۲
تشنه لب گِردِ سراپای جهان، گردیدمنیست سرچشمه به غیر از تو و باقی است سراب
۳
غم سودای تو تا در دل من خانه گرفتخانه‌ام کرده خراب است غم خانه خراب
۴
آنچنان آتش عشق تو خوش آمد دل راکه بیفتاد به یکبارگی از چشمم آب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth