خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آبرویت از آتش اندیشه دل یابد تاب
۲
چشم مست تو که بر هر طرفی، میافتدبر من افتاد، زمستی و مرا کرد خراب
۳
با خیال تو مرا، خواب نیاید در چشمکو خیالت که طلب میکندش، دیده در آب
۴
اگر از دیده تو را رغبت خواب است، مگرآب او ریزی وزین بخت، کنی خواهش آب
صفحهٔ ۱ از ۲