شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست کز پی تاراج دل، عشق برآورد دست
۲
منکر صورت نشد، عارف معنی شناسراه به معنی نبرد عاشق صورت پرست
۳
از پی محنت شود، مست محبت، مدام هر که شراب بلی، خورد ز جام الست
۴
بزم وصال تو را، چشم تو خوش ساقی است کز نظرش می‌شود، مردم هشیار مست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth