خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاستزاهد به خرابات مغان آمد و می، خواست
۲
ما پیرو آن راهروانیم، که ما راچون نی بنماید، به انگشت، ره راست
۳
من کعبه و بتخانه نمیدانم و دانمکانجا که تویی، کعبه ارباب دل، آنجاست
۴
ای آنکه به فردا دهی امروز، مرا بیم!رو، بیم کسی کن که امیدیش به فرداست
صفحهٔ ۱ از ۳