شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام استز عکس روی تو، آتش فتاده در جام است
۲
مرا که چشم تو بخت است و بخت، در خواب استمرا که زلف تو، شام است و صبح، در شام است
۳
دلم به مجلس عشقت، همیشه بر صدر استزبان به ذکر دهانت، مدام در کام است
۴
طریق مصطبه، بر کعبه راجح است مراکه این به رغبت جان است و آن به الزام است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth