شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفیقان! کاروان، امشب، روان استدل مسکین من، با کاروان است
۲
زمام اختیار، از دست ما رفتزمام اکنون، بدست ساروان است
۳
نگارم رفت و چشمم ماند، در راهولی اشکم هنوز از پی، روان است
۴
امید زندگانی، از که دارد؟دل مسکین من، چون او روان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth