شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران استهر که شد مست می عشق تو، هشیار آن است
۲
در خرابات خیال تو خرد را ره نیست یعنی او نیز هم از زمرهٔ هشیاران است
۳
دلم از مصطبهٔ عشق تو بویی بشنیدزآن زمان باز مقیم درِ خماران است
۴
عشق با روی تو هر بوالهوسی، چون بازد؟عشق کاری است که آن، پیشهٔ عیاران است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth