شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است وین چه دردی است که سرمایه درمان من است
۲
زلف و رخسار تو کفر آمد و ایمان، با هم آن چه کفری است که سرمایه ایمان من است؟
۳
می‌دهم جان و به صد جان، ندهم یک ذره خاک پای تو که سر چشمه حیوان من است
۴
رسم عشاق وفا خوی بتان، بد عهدی استاین حکایت نه به عهد تو و دوران من است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth