خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است زما مپرس، که حال درون دل، چون است
۲
به خون نوشتهام، این نامه را که خواهی خوانداگر چه دود درونم، نشسته در خون است
۳
نکرد آتش شوق درون قلم ظاهر مگر ز شوق قلم دود رفته بیرون است
۴
نمیکنم سخن اشتیاق، کان تقدیر ز طرف حرف و زحد عبارت، افزون است
صفحهٔ ۱ از ۲