خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است ز چپ و راست، مخالف، ز پیش و پس، چاه است
۲
مقام تهلکه است این ولی منم، فارغز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است
۳
مرا سری است که دارم، بر آستانه تونهادهایم به پیش تو هرچه در راه است
۴
به وصل قد تو دارم بسی امید ولیکقبای عمر به قد امید، کوتاه است
صفحهٔ ۱ از ۲