شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته استاز خمار چشم مستت، عالمی، آشفته است
۲
سنبلت را بس پریشان حال می‌بینم، مگرباد صبح، از حال من، باوی حدیثی گفته است؟
۳
چشم بد دور از گل رویت، که در گلزار حسنهرگز از روی تو نازکتر، گلی، نشکفته است
۴
دیده باریک بی‌نم، در شب تاریک هجربس که بر یاد لبت، درهای عدنان، سفته است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth