خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری استنه به سر وقت جگر سوختگانت، گذری است
۲
گفتهای، باد صبا با تو بگوید، خبرماین خبر پیش کسی گو، که شبش را سحری است
۳
بر سرم آنچه ز تنها و فراقت، شبهامیرود با تو نگویم، که در آن دردسری است
۴
نظر من همه با توست، اگر گه گاهی نکنم دیده به سوی تو درآنم، نظری است
صفحهٔ ۱ از ۲