خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بویی از خاک رهت، همره باد سحری است رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است
۲
دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است
۳
جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم، بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است
۴
بر جگر میزندم، چشم تو، هر دم، نیشی خون چشمم که روان است، ازان رو جگری است
صفحهٔ ۱ از ۲