خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است
۲
دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است
۳
ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالمغیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است
۴
با آتش عشق تو، کجا جای قرار است با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است
صفحهٔ ۱ از ۲