خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است دام زلف سیه و سبحه صد دانه، یکی است
۲
هر زمان جلوه حسن، ار چه ز رویی دگر است باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است
۳
می و پیمانه، همه عکس رخ ساقی، بینتا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است
۴
در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه که کجا میروی ای خواجه، همه خانه یکی است
صفحهٔ ۱ از ۲